تبليغاتX
فخرآباد بوانات
ماه ضیافت الهی

 

دوباره رمضان آمد و خداوند فرصتی دیگر به بندگانش داد تا از خوان پر نعمت این ماه مبارک بهره مند شوند و برای آخرت خود توشه ای فراهم کنند.
دوباره رمضان آمد تا «نفس بندگان خدا ثواب تسبیح» داشته باشد و «خواب آنها عبادت» و «دعای آنها مورد قبول پروردگار» واقع شود .
دوباره رمضان آمد تا «درهای جهنم بسته شود و درهای بهشت بر روی بندگان صالح خدا گشوده شود.»
دوباره رمضان آمد تا فصل بهار قرآن آغاز شود ؛ چه ، معصوم (ع) می فرماید: لکل شی ربیع و ربیع القرآن رمضان ( برای هر چیزی بهاری است و بهار قرآن رمضان است) .رمضان فرصتی است تا قرآن را بخوانیم ، بفهمیم و به آیات نورانی اش عمل کنیم . رسول خدا (ص) در خطبه شعبانيه فرمود:« كسي كه در اين ماه (ماه رمضان) يك آيه قرآن بخواند ثواب يك ختم قرآن كـه در ماه ديگري بخـواند بـراي او خواهد بود.»
دوباره رمضان آمد تا در شب های 19 ، 21 و 23 رمضان ، شب قدر را درک کنیم و برای آمرزش گناهان خود از درگاه الهی توبه کنیم و برای درست زیستن و زندگی شایسته ای که مورد نظر حضرت دوست می باشد دعا کنیم ، دعای جوشن کبیر بخوانیم و خدا را به هزار اسم مبارکش صدا بزنیم  و دعای الغوث بخوانیم ...
دوباره رمضان آمد تا روزه داران پس از یک ماه عبادت، عید بگیرند و در قنوتِ نماز عید بخوانند : اللهم اهل الکبریاء و العظمه و اهل الجود والجبروت و ...
و چه زیبا سخن گفت رسول خدا (ص) در خطبه شعبانیه که : « همانا شقي و بدبخت كسي است كه در اين ماه بـزرگ از مغفرت الهي محروم شود.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 23:6  توسط   | 

مهماني


در پایان زندگی از روی تعداد مدرکهایی که گرفته ایم یا مقدار مالی که اندوخته ایم یا کارهای بزرگی که انجام داده ایم درباره ما قضاوت نخواهد شد بلکه از ما خواهند پرسید ایا گرسنه ای را سیر کرده ای. برهنه ای را لباس پوشاندی بی خانه ای را پناه دادی .گرسنه نه فقط لقمه نان که گرسنه عشق محبوب برهنه نه فقط از تن پوش بلکه برهنه از عزت واحترام انسانی و بی خانه نه فقط از خشت وگل که بی خانمان به سبب طرد و رانده شدن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 23:23  توسط   | 

         میلاد نور مبارک . تبریک به

 

 

                                 

         همه جانبازان و رهروان راه حق

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 0:6  توسط   | 

 

جمعه انتظار

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 13:45  توسط   | 

امام صادق علیه السلام در هنگام شهادتشان به اقوامشان فرمودند:شفاعت ما به کسی که  به نماز کم توجه باشد نمی رسد .(التماس دعا)

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 22:26  توسط   | 

 

حتما بخوانید

دو دانه، كنار هم بر خاك باغ فرود آمدند.

دانه اول گفت: «رشد كردن نهايت خواسته و آرزوي بندبند وجودم است. دوست دارم جوانه هاي ظريف تنم تا ژرفاي خاك پيشروي كند. تا آن دوردستها! ومیخواهم گرماي خورشيد را روي صورتم حس كنم و لذت لمس ژاله صبحگاهي را بر تنم.»

"با اين باور و هدف دانه شروع به رشد كرد"

 

دانه دوم گفت: «من از اين آرزوها و خواسته ها ميترسم.

در ظلمت خاك، ريشه هايم به چه برخواهندخورد؟

در اين خاك ممكن است ريشه هاي ظريفم آسيب ببينند.

اگر جوانه هايم رشد كند، بشكفد و حشرات براي به يغمابردن شكوفه هايم از راه برسند چه؟

 

شايد هم طفلي بازيگوش وقتي در اوج زيبايي و شكوه به بار نشستنم، غنچه هايم را با بي رحمي و بي توجهي از تن من جدا كند.

نه، نه! بهتر است تا رسيدن زمان مناسب براي رشد در گوشه اي به انتظار بنشينم» و منتظر نشست.

 

مرغي كه دنبال غذا در باغ مي گشت و خاك را نوك مي زد، در اولين روزهاي بهار دانه منتظر را پيدا كرد و در يك چشم به هم زدن آن را خورد و همه چيز براي دانه تمام شد؛ حتي ترس از رشد و شكوفايي!

اما دانه اول در آن زمان جوانه کوچکی بود و رشد كرد و باليده شد، به سرزمين خورشيد رسيد و قدرت نهفته خود را بارور کرد ....

این است حکایت شهرستان بوانات (روستای فخراباد)

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 23:12  توسط   | 

اللهم عجل فرج مولانا صاحب الزمان ارواحنا فداه

 

ترانه‌های انتظار

سلام بر مهدی منتظر

بر تو که بر سجاده‌ی انتظار نشسته‌ای و فریاد امن یُجیب سر داده‌ای سلام می‌کنم.

تو که فهمیده‌ای انتظار برترین عبادت است.

بیا و کامت را به درودی به آستان خاندان نور شیرین کن و صلواتی بفرست و در این بزم، به این نوا همراه ما باش.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 0:28  توسط   | 

جمعه انتظار 

  اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ

السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍوَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى

تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاًوَتُمَتِّعَهُ فيهاطَويلا

------------------------------------
اقا منتظریم کی می آیی فساد و
بدی و پلیدی را سر نگون سازی
کی می آیی غم از دلها پاک کنی
کی می ایی دل همه را شاد کنی
اقا تنهاییم بی کسیم فقط به عشق
تو زنده ایم !

 


+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 0:18  توسط   | 

 

عید سعید فطر مبارک

 

عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت

     صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت    

 

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 1:0  توسط   | 

روزه آزمون اخلاص

قال اميرالمومنين عليه السلام:

فرض الله ... الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق ‏امام على عليه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد.

نهج البلاغه، حكمت 252 التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 16:48  توسط   | 


دانش و فرهنگ امام

على بن ابيطالب در عقل و انديشه، يگانه و بى همتاست و بهمين جهت او محور فكرى اسلام و جامع و سرچشمه علوم عربى است.

على بن ابيطالب، بسرپرستى پسر عمويش، پيامبر، پرورش يافت و سپس شاگرد وى شد و اخلاق و روش او را درباره زندگى و خلق، فرا گرفت و به ارث برد و اين ميراث در قلب و عقل او، بطور يكسان نفوذ يافت. در بررسى قرآن با بينش و نظر حكيمانه‏اى - كه مغز اشياء را جستجو مى كند تا حقائق آنها را بدست آورد - دقت نمود و در زمان طولانى خلافت ابوبكر و عمر و عثمان، فرصت‏يافت كه به اين بررسى عميق و كامل بپردازد و ظاهر و باطن قرآن را بخوبى بداند و درك كند و زبان و قلب او، بوسيله آن استوار گردد و با آن به هم آميزد.

علم او نسبت‏به حديث چيزى نيست كه بر آن غبار شك بنشيند. و هيچ جاى تعجب هم نيست، زيرا كه امام، بيشتر از هر صحابى و مجاهد ديگرى با پيامبر در تماس بود و از او علاوه بر چيزهائى كه همه شنيدند، مطالبى شنيد كه ديگران نشنيدند و مى‏گويند على هيچ حديثى را روايت و نقل نكرد، مگر آنكه خود از پيامبر شنيده بود و او اطمينان داشت كه از احاديث پيامبر، كلمه‏اى هم از قلب و گوش او فوت نشده است. و به على گفتند: «چطور شده كه از همه اصحاب پيامبر بيشتر، حديث دارى؟» در جواب گفت: «براى اينكه اگر من از پيامبر سؤال مى‏نمودم به من پاسخ مى‏داد و اگر سكوت مى‏كردم، پيامبر خود شروع مى‏كرد و به من حديث مى‏گفت‏».

طبيعى است كه على بن ابى طالب فقه اسلامى را هم از همه بهتر بداند چنانكه از همه بهتر به آن عمل مى‏كرد، و آنهائى كه در عصر او بودند، كسى را كاملتر و صالحتر از او در فقه و فتوى نشناختند.

دانش على در فقه اسلامى، منحصر به نصوص و احكام فقهى نبود، بلكه در علوم مقدماتى فقه نيز، از قبيل حساب، بر ديگران تفوق و برترى داشت. و اگر ابو حنيفه را در قرون پس از على «امام اعظم‏» فقه مى‏دانند، بايد توجه داشت كه او شاگرد على بود، زيرا او در پيش جعفر بن محمد درس خوانده و جعفر بن محمد از پدرش استفاده كرده بود... و سلسله به على بن ابيطالب منتهى مى‏گردد.

مالك بن انس نيز با چند واسطه شاگرد على بود، زيرا او از ربيعه و ربيعه از عكرمه و عكرمه از عبد الله بن عباس و عبد الله بن عباس از على استفاده كرده بود. به ابن عباس كه استناد همه اينها بود گفته شد: «نسبت علم تو با پسر عمويت - على - چگونه است؟» در جواب گفت: «مانند قطره بارانى در برابر اقيانوس‏».

همه ياران پيامبر معترفند كه پيامبر يكبار فرمود: على در قضاوت از همه شما برتر است «قاضى‏ترين شما على است‏». على براى اين از همه مردم دوران خود در قضاوت برتر بود كه از همه آنها بر فقه و شريعت كه منبع و منشاء قضاوت در اسلام است، آشناتر و داناتر بود، و علاوه، در نيروى تعقل و تفكر نيز آنچنان بود كه بتواند در موارد بروز اختلاف، وجهى را كشف و بيان دارد كه به واقعيت نزديكتر باشد و با منطق صحيح، بيشتر انطباق يابد.

و از طرف ديگر، على آن قدر از صفاء وجدان و پاكى درون بهره‏مند بود كه به او اجازه مى‏داد تا علم و آگاهى خود را در قضاوت، به بهترين روشى، اجرا كند و در حكم و داورى، عدالت را بر پايه‏اى از عقل و وجدان - هر دو - استوار سازد.

و از عمر بن خطاب نقل شده كه به على گفت: «اى ابو الحسن، خداوند مبارك نگرداند هر مشكلى را كه تو در آن حكم و داورى نكنى‏» و: «اگر على نبود، عمر هلاك مى‏شد» و: «هنگامى كه على در مسجد حاضر باشد، هيچ كس فتوى ندهد»!.

از آنجائى كه على بن ابيطالب از آن كسانى بود كه در امور به ظواهر اكتفا نمى‏كنند و هميشه مى‏خواهند كه در هر مسئله‏اى به مغز و باطن آن پى ببرند، در «قرآن‏» و موضوع آن كه «دين‏» بود، بدقت پرداخت، آنچنانكه متفكران جهان در كارها به دقت و تامل مى‏پردازند. و از همين جا بود كه على مسئله دين و مذهب را يك موضع قابل دقت و تفكر و تعمق مى‏دانست و هرگز هم شخصيتى بزرگ مانند على، از دين و مذهب فقط بظاهر آن و باجراء احكام و اقامه حدود و برپا داشتن مراسم عبادت، اكتفا نمى‏كند. و در صورتى كه اكثريت مردم، به ظاهر دين و نتايج مادى آن در معامله و قضاوت مى‏نگرند، على در كنار دانش ظاهر احكام دين، آن را به مثابه يك موضوع فكرى محض و قابل تحقيق و ررسى و دقت عميق، مورد مطالعه و تفقه قرار مى‏دهد و از تفكر و بررسى خود دست‏بر نمى‏دارد مگر آن هنگامى كه اطمينان مى‏يابد كه اين دين، بر پايه اساسى محكم و بنيادى متحد در اصول و حقايق، استوار است...

و از همين جا، علم كلام يا فلسفه دين، پيدا شد و روى همين اصل، على نخستين دانشمند كلامى و بلكه پدر علم كلام است، براى آنكه دانشمندان نخستين اين علم، از سرچشمه على بن ابيطالب سيراب شده‏اند و اصول و مبادى اين علم از راه على به آنان رسيده است، و دانشمندان بعدى هم همچنان به نور او راه مى‏يابند و على را پيشواى خود و راهبر پيشينيان مى‏دانند.

گويا خداوند چنين خواسته است كه على بن ابيطالب در علوم عربى نيز ركن و اساس باشد، به آن نحو كه در علوم اسلامى ركن بود. براى آنكه در ميان مردم دوران امام، كسى وجود نداشت كه در علوم عربى با امام برابر باشد. و همين تبحر او در علوم عربى و منطق صحيح و قواى ذهنى خارق العاده اوست كه براى ضبط اصول و قواعد عربى به او يارى كرد تا زبان عربى مستند به دليل و برهان باشد كه نشان دهنده قدرت عقلى او در استدلال و قياس منطقى است.

در واقع على به حق واضع و پايه‏گذار علوم عربى بود كه راه را براى آيندگان هموار ساخت. تاريخ ثابت مى‏كند كه على بنيان گذار علم نحو است. شاگرد و رفيق او ابوالاسود دئلى روزى به نزد على آمد و او را غرق در تفكر ديد، پرسيد: «در چه چيزى فكر مى‏كنى يا امير المؤمنين؟!» فرمود: من در شهر شما - كوفه - سخنى شنيدم كه از نظر ادبى غلط بود، از اين رو مى‏خواهم كتابى در اصول عربى آماده سازم. سپس كاغذى به او داد كه در آن چنين بود: كلام عبارت است از اسم و فعل و حرف تا آخر ...

اين مطلب را به شكل ديگرى نيز نقل كرده و گفته‏اند: ابو الاسود دئلى به پيشگاه امام شكايت كرد كه پس از فتوحات اسلامى، بعلت آميزش و اختلاط اعراب با ديگران، غلط گوئى در بين مردم شيوع و رواج يافته، چون مردم غير عرب سخن را به درستى ادا نمى‏كنند. امام لختى سر بزير انداخت و سپس به ابوالاسود فرمود: آنچه را كه مى‏گويم بنويس، ابوالاسود قلم و كاغذى بدست گرفت، على فرمود: كلام عرب از اسم و فعل و حرف، تركيب مى‏يابد. اسم آن است كه از مسمى خبر دهد و فعل آن است كه از حركت آن آگاه سازد و حرف معنائى مى‏دهد كه نه اسم است و نه فعل! اشياء بر سه قسم است: ظاهر و مضمر، و چيزى كه هيچ يك از اين دو نيست - بنا به قول بعضى از علماى نحو، مراد اسم اشاره است - آنگاه به ابوالاسود فرمود: بدين نحو مطلب را تكميل كن و از همان روز اين علم - قواعد ادبيات عرب - بعنوان «علم نحو» شناخته شد.

از مزاياى على تيزى هوش و سرعت درك او است. موارد و نمونه‏هاى بسيارى كه بطور ارتجال و بدون سابقه مطلبى را مى‏گفت، نشان مى‏دهد كه على نيروئى در اين زمينه داشت كه در ديگران نبود و بسيار مى‏شد كه در ميان دوستان يا دشمنان، بدون مقدمه و بطور ارتجال، حكمتى نغز و سخنى شيوا مى‏گفت كه مورد توجه همگان قرار مى‏گرفت.

على در سرعت درك و حل مشكلات حساب در زمان خود بى نظير بود و مردم آن دوران، اين مشكلات را معماهائى به شمار مى‏آوردند كه براى حل آن راهى نبود و راز آن را كسى نمى‏دانست!. براى نمونه مى‏گويند: زنى به نزد على آمد و شكايت كرد كه برادرش از دنيا رفته و ششصد دينار از خود باقى گذاشته ولى در موقع تقسيم، به او فقط يك دينار داده‏اند؟ على فرمود: شايد برادرت يك زن، دو دختر، يك مادر، دوازده برادر و تو را داشته است؟... و همينطور هم بود كه على گفت.

امام على درباره مسائل زندگى و جهان، جامعه بشرى، اسرار توحيد، الهيات و شناخت ماوراء الطبيعه، نظريات فراوانى ابراز داشته.

على استادى است كه همه آنهائى كه پس از وى آمدند و صاحب نظر شدند، به كمال و اصالت او اعتراف كردند و در واقع خود، پيروان آراء و شرح دهندگان نظريات او بودند.

كتاب بزرگ امام «نهج البلاغه‏» به مقدارى از گوهر حكمت غنى است كه امام را در صف اول و مقدم همه فلاسفه و حكماء جهان قرار مى‏دهد.

و هنگامى كه پيامبر فرمود: «دانشمندان امت من همچون پيامبران بنى اسرائيل هستند» آيا مقصودى جز على داشت؟!.

اقتباس از كتاب امام على عليه السلام صداى عدالت انسانى (على و حقوق بشر) التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 21:47  توسط   | 

حقیقت شب قدر

شب قدر

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن(‏3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد. (4)

بنابر دیدگاه حكمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازه‏اى خاص دارد و هیچ چیزى بى‏حساب و كتاب نیست. جهان حساب و كتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.

استاد مطهرى در تعریف قدر مى‏فرماید: « ... قدر به معناى اندازه و تعیین است... حوادث جهان ... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعیت مكانى و زمانى آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهى است.»(5) پس در یك كلام، «قدر» به معناى ویژگى‏هاى طبیعى و جسمانى چیزهاست كه شامل شكل، حدود، طول، عرض و موقعیت‏هاى مكانى و زمانى آنها مى‏گردد و تمام موجودات مادى و طبیعى را در برمى‏گیرد.

این معنا از روایات استفاده مى‏شود؛ چنان كه در روایتى از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: معناى قدر چیست؟ امام فرمود: «تقدیر الشى‏ء، طوله و عرضه»؛ «اندازه‏گیرى هر چیز اعم از طول و عرض آن است.» (6) و در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چیز اعم از طول و عرض و بقاى آن است.»(7)

در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود.»

بنابراین، معناى تقدیر الهى این است كه در جهان مادى، آفریده‏ها از حیث هستى و آثار و ویژگى‏هایشان محدوده‏اى خاص دارند. این محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى كه علت‏ها و شرایط آنها هستند و به دلیل اختلاف علل و شرایط، هستى، آثار و ویژگى‏هاى موجودات مادى نیز متفاوت است. هر موجود مادى به وسیله قالب‏هایى از داخل و خارج، اندازه‏گیرى و قالب‏گیرى مى‏شود. این قالب، حدود، یعنى طول، عرض، شكل، رنگ، موقعیت مكانى و زمانى و سایر عوارض و ویژگى‏هاى مادى آن به شمار مى‏آید. پس معناى تقدیر الهى در موجودات مادى، یعنى هدایت آنها به سوى مسیر هستى‏شان است كه براى آنها مقدر گردیده است و در آن قالب‏گیرى شده‏اند. (8)

اما تعبیر فلسفى قدر، اصل علیت است. «اصل علیت همان پیوند ضرورى و قطعى حوادث با یكدیگر و این كه هر حادثه‏اى تحتّم و قطعیت ضرورى و قطعى خود و نیز تقدّر و خصوصیات وجودى خود را از امرى یا امورى مقدم بر خود گرفته است.

(9) اصل علیت عمومى و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جمیع وقایع و حوادث جهان حكمفرماست و هر حادثى، ضرورت و قطعیت وجود خود و نیز شكل و خصوصیت زمانى و مكانى و سایر خصوصیات وجودى‏اش را از علل متقدمه خود كسب كرده است و یك پیوند ناگسستى میان گذشته و حال و استقبال میان هر موجودى و علل متقدمه او هست.»(10)

اما علل موجودات مادى تركیبى، فاعل و ماده و شرایط و عدم مانع است كه هر یك تأثیر خاص بر آن دارند و مجموع این تأثیرها، قالب وجودى خاصى را شكل مى‏دهند. اگر تمام این علل و شرایط و عدم مانع، كنار هم گرد آیند، علت تامه ساخته مى‏شود و معلول خود را ضرورت و وجود مى‏دهد كه از آن در متون دینى به «قضاى الهى» تعبیر مى‏شود. اما هر موجودى با توجه به علل و شرایط خود قالبى خاص دارد كه عوارض و ویژگى‏هاى وجودى‏اش را مى‏سازد و در متون دینى از آن به «قدر الهى» تعبیر مى‏شود.

شب قدر

با روشن شدن معناى قدر، امكان فهم حقیقت شب قدر نیز میسر مى‏شود. شب قدر شبى است كه همه مقدرات تقدیر مى‏گردد و قالب معین و اندازه خاص هر پدیده، روشن و اندازه‏گیرى مى‏شود.

به عبارت روشن‏تر، شب قدر یكى از شب‏هاى دهه آخر ماه رمضان است. طبق روایات ما، یكى از شب‏هاى نوزدهم یا بیست و یكم و به احتمال زیادتر، بیست و سوم ماه مبارك رمضان است.(11) در این شب - كه شب نزول قرآن به شمار مى‏آید - امور خیر و شر مردم و ولادت، مرگ، روزى، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثه‏اى كه در طول سال واقع مى‏شود، تقدیر مى‏گردد.(12) شب قدر همیشه و هر سال تكرار مى‏شود. عبادت در آن شب، فضیلت فراوان دارد و در نیكویى سرنوشت یك ساله بسیار مؤثر است.(13) در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود.»(14)

پس شب قدر شبى است كه:

1. قرآن در آن نازل شده است.

2. حوادث سال آینده در آن تقدیر مى‏شود.

3. این حوادث بر امام زمان - روحى فداه - عرضه و آن حضرت مامور به كارهایى مى‏گردد.

بنابراین، مى‏توان گفت شب قدر، شب تقدیر و شب اندازه‏گیرى و شب تعیین حوادث جهان ماده است.

این مطلب مطابق آیات قرآنى نیز مى‏باشد؛ زیرا در آیه 185 سوره مباركه «بقره» مى‏فرماید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»؛ ماه رمضان كه در آن قرآن ‏نازل شده است.» طبق این آیه، نزول قرآن (نزول دفعى) در ماه رمضان بوده است. و در آیات 3 - 5 سوره مباركه دخان مى‏فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِینَ* فِیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ* أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِینَ.» این آیه نیز تصریح دارد كه نزول [دفعى‏] قرآن در یك شب بوده است كه از آن به شب مبارك تعبیر شده است. همچنین در سوره مباركه قدر تصریح شده است كه قرآن در شب قدر نازل شده است.

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است. «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است. اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد.

پس با جمع آیات سه گانه بالا روشن مى‏شود:

1. قرآن در ماه رمضان نازل شده است.

2. قرآن در شبى مبارك از شب‏هاى ماه مبارك رمضان نازل شده است.

3. این شب، در قرآن شب قدر نام دارد.

4. ویژگى خاص این شب بر حسب آیات سوره مباركه دخان دو امر است:

الف. نزول قرآن.

ب. هر امر حكیمى در آن شب مبارك جدا مى‏گردد.

شب قدر

اما سوره مباركه قدر كه به منزله شرح و تفسیر آیات سوره مباركه «دخان» است، شش ویژگى براى شب قدر مى‏شمارد:

الف. شب نزول قرآن است (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ).

ب. این شب، شبى ناشناخته است و این ناشناختگى به دلیل عظمت آن شب است ( وَ ما أَدْراكَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ).

ج. شب قدر از هزار ماه بهتر است. (لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).

د. در این شب مبارك، ملائكه و روح با اجازه پروردگار عالمیان نازل مى‏شوند (تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) و روایات تصریح دارند كه آنها بر قلب امام هر زمان نازل مى‏شوند.

ه. این نزول براى تحقق هر امرى است كه در سوره «دخان» بدان اشاره رفت (مِنْ كُلِّ أَمْرٍ) و این نزول - كه مساوى با رحمت خاصه الهى ‏بر مومنان شب زنده‌دار است - تا طلوع فجر ادامه دارد (سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ).

و. شب قدر، شب تقدیر و اندازه‏گیرى است؛ زیرا در این سوره - كه تنها پنج آیه دارد - سه بار «لیلة القدر» تكرار شده است و این نشانه اهتمام ویژه قرآن به مسئله اندازه‏گیرى در آن شب خاص است.

مرحوم كلینى در كافى از امام باقر علیه السلام نقل مى‏كند كه آن حضرت در جواب معناى آیه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ» فرمودند: «آرى شب قدر، شبى است كه همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجدید مى‏شود. شبى كه قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است كه خداى تعالى درباره‏اش فرموده است: «فیها یفرق كل امر حكیم؛ در آن شب هر، امرى با حكمت، متعین و ممتاز مى‏گردد.» آنگاه فرمود: «در شب قدر، هر حادثه‏اى كه باید در طول آن سال واقع گردد، تقدیر مى‏شود؛ خیر و شر، طاعت و معصیت و فرزندى كه قرار است متولد شود یا اجلى كه قرار است فرارسد یا رزقى كه قرار است برسد و ... .»(15)

 

پى‏نوشت‌ها:

1- قاموس قرآن، سید على اكبر قرشى، ج ‏5، ص 246 و 247 .

2- همان، ص 248.

3- المیزان، سید محمد حسین طباطبایى، ج‏12 ص 150 و 151.

4- همان، ج‏ 19، ص 101.

5- انسان و سرنوشت، شهید مطهرى، ص 52.

6- المحاسن البرقى، ج‏1، ص 244.

7- بحار الانوار، ج ‏5، ص 122.

8- المیزان، ج ‏19، ص 101 - 103

9- انسان و سرنوشت، ص 53

10- همان، ص 55 و 56

11- اقبال الاعمال، سید بن طاووس، تحقیق و تصحیح جواد قیومى اصفهانى، ج‏1، ص 312 و 313 و 374 و 375 .

12- الكافى، كلینى، ج ‏4، ص 157 .

13- المراقبات، ملكى تبریزى، ص، 237 - 252

14- الكافى، ج‏1، ص 248

15- المیزان فى تفسیر القرآن، ج 20، ص، 382/ بحث روایى ذیل سوره مباركه قدر.

 

منبع:

ماهنامه پرسمان، 1382، سید سعید لواسانى .

 (گرفته شده از وبلاگ آرش) التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 22:57  توسط   | 

 

قال الباقر عليه السلام:

بنى الاسلام على خمسة اشياء، على الصلوة و الزكاة و الحج و الصوم و الولايه.

امام باقر عليه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زكات حج و روزه و ولايت (رهبرى اسلامى).

فروع كافى، ج 4 ص 62، ح 1


 

 

وبلاگ فخرابادبوانات فرا رسیدن ما میهمانی خداوند را به همه عزیزان تبریک می گوید.

** 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 0:16  توسط   | 

 

امیدی دیگر در جهت شکوفایی بوانات

انتخاب شایسته ترین فرد انتخابات استاد داود محمد جانی را به عنوان نماینده شهرستان در مجلس شورای اسلامی به تمام همشهریان وکسانی که در این مسیر تلاش نمودند تبریک می گوییم.

با امید موفقیت برای ایشان که ثابت نمودند خواستن توانستن است(خسته نباشی)

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:34  توسط   | 

فخرآباد در يك نگاه

بناي اوليه روستاي فخرآباد به 300 سال قبل بر ميگردد كه اولين خانه هاي مسكوني در محل فعلي ساخته شده ونظام ارباب رعيتي در آن حاكم بوده است.

اين روستا مقر ييلاقي افراد با نفوذ ايل خمسه خاندان عرب شيباني بوده است كه داراي اراضي واملاك زيادي در فخراباد وديگر نقاط بوانات بوده اند .رشد اقتصادي فرهنگي اجتماعي وسياسي در اين روستاپس از پيروزي انقلاب بسيار چشمگير بوده است.در دوران انقلاب وبعد از آن در دوران دفاع مقدس با حضور فرزندان اين روستادر جبهه هاي حق عليه باطل وارايه كمكهاي مردمي سهم خود را در پيروزي.باتقديم خون 15 شهيد وجانبازان ادا نموده است و اين خود افتخاري ماندگار براي اين روستا مي باشد.

اين روستا در عرصه علم وخدمتگذاري از ايام گذشته تا كنون فعال بوده "شيخ احمد افتخاري فخرابادي از موسسين اموزش وپرورش بوانات از فخراباد به پا خواسته است.

شهيد محمدعلي صالحي فرزند مرحوم حاج عباس پرورش يافته اين روستا بوده است كه سالهادادستان روحانيت غرب كشور را به عهده داشته است كه در سال76 به لقاالله پيوست.

شايان ذكر است مرحوم حاج عباس ازافراد خير ومذهبي اين روستا بودند كه در زمان حيات خويش خدمات زيادي را به مردم نمودندواز آغوش گرم آن خانواده مذهبي فرزنداني پاك پرورش يافتند كه همه انها افتخاري هستند براي اين روستا هر چند كه در حال حاضر هيچ يك در اين روستا سكونت ندارند.

وديروز24/12/1386 با حضور خويش پاي صندوقهاي راي هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي حضور خويش را در عرصه انقلاب به اثبات رساندند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 21:48  توسط   | 

فخرآباد در يك نگاه

وضعيت جغرافيايي

فخراباد از روستاههاي شهرستان بوانات داراي طول جغرافيايي53درجه و42 دقيقه وعرض جغرافيايي25 درجه و30 دقيقه مي باشد.ارتفاع اين روستا از سطح دريا2120 متر مي باشدو داراي هواي معتدل وخشك وسرددر 7 كيلومتري جنوب شرقي مركز شهرستان قرار دارد.رودخانه بوانات از شمال روستا مي گذردوراه ارتباطي مردم با مركز شهرستان از طريق جعفراباد عليا و مهدي اباد واز طريق جعفراباد سفلي امكان پذير است .دو پلي كه بر روي رودخانه قرار داردارتباط اين روستا با مركز شهرستان را امكان پذير ساخته است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 22:33  توسط   | 

السلام عليك يا اباعبدالله

 

                       اربعين حسيني را به عموم شيعيان تسليت ميگوييم.

 

                             شهداي گرانقدر روستاي فخرآباد

رديف

نام و نام خانوادگي

شهيد

تاريخ شهادت

محل شهادت

1

سيد علي اكبر حيدري

4/9/1359

دشت ازادگان

2

محمد علي برزگر

16/07/1360

شيراز

3

عبدالرحيم آرامي

07/01/1361

شلمچه

4

براتعلي برزگر

23/04/1361

شاخ شميران

5

عزيز رهبر

21/11/1364

فكه

6

قاسم عواطفي فرد

25/11/1364

شلمچه

7

رحيم حبيب پور

04/10/1365

شلمچه

8

ابوالقاسم برزگر

19/10/1365

فاو

9

اسماعيل برزگر

22/10/1365

شلمچه

10

محسن برزگر

13/12/1365

شلمچه

11

عبدالمجيد برزگر

08/01/1367

فاو

12

اياز برزگر

12/01/1367

دشت  عباس

13

محمد برزگر

04/03/1367

شلمچه

14

ابراهيم برزگر

25/01/1369

 

15

 

 

افراسياب جنگ آزما

28/01/1379

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لازم به ذكر است كه اين روستا در حال حاضرافتخار

51 رزمنده-28جانباز-70بسيجي فعال-102بسيجي عادي را دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 23:37  توسط   | 

پيامبر اكرم (ص)فرمودند:دلها زنگ ميگيرد همچنان كه آهن زنگ ميگيرد.

شخصي عرض كرد يا رسول الله جلاي آن از چه چيزي باشد. فرمودندتلاوت قران وياد مرگ

 

 

قاريان وحافظان وحاملان قران كريم

حضور سبز و سراسر نوراني ومعنوي شما راگرامي ميداريم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 1:11  توسط   | 

مژده اي دل كه مسيحا نفسي ميايد

مژده به اهالي متدين و شهيد پرور فخراباد

در اسفندماه 1386 مراسم با شكوه برگزاري مسابقات قران كريم ويژه مدارس در اين روستا در مدرسه شبانه روزي 17 شهريور برگزار مي گردد .

خدا را شاكريم كه چنين لطفي را شامل اين روستا نمود.واز كساني كه در اين راه قدم برداشتند به خصوص معاونت محترم پرورشي شهرستان  حاج اقا مهري و از مديريت محترم مدرسه شبانه روزي كه ازافراد دلسوز و زحمتكش روستا مي باشد تقدير و تشكر مي نماييم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 23:34  توسط   | 

با سلام

با پوزش از غيبت طولاني ما

فرا رسيدن ايام با بركت پيروزي انقلاب اسلامي را به همه هم وطنان عزيز تبريك ميگوييم(موفق باشيد)

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 0:4  توسط   |